یک روز من در باغی     ***     دیدم  یک کلاغی

 

آن وقت که آن را دیدم ***  گفتم چرا الافی

 

پرسید ای پسر جان***    تو یک چرا در باغی

 

منتظر کد خدام    ***  می آید با الاغی

 

گم شده ام در این باغ  **    اگر به شب کشد  می آید با چراغی

 

آن وقت کلاغ به من گفت  ****   پسر عجب فراغی

 

پسر خدا صبرت دهد  ***   چه انتظار داغی 

محمد مهدی خواجوی رواری/14 ساله.